سه دوره تاریخی شهر نقدی بر کمی گرایی در شهرسازی مدرن: دکتر محسن حبیبی

کد مقاله : #66
تاریخ انتشار : دوشنبه, 6 مهر 1394 13:50
تعداد بازدید کننده : 1916
چاپ ارسال به دوستان
شما این مطلب را ارسال خواهید کرد:
سه دوره تاریخی شهر نقدی بر کمی گرایی در شهرسازی...
  • Reload بازآوری
بزرگ یا کوچک بودن حروف اهمیت ندارد
ارسال
دکتر محسن حبیبی، استاد تمام شهرسازی به عنوان سخنران کلیدی «نخستین همایش ملی جامعه معماری و شهر» که توسط پژوهشکده معماری و شهرسازی شبستان در مهر ماه سال 1393 برگزار گردید، سه دوره تاریخی از مفهوم شهر را تبیین نمود.

ایشان به عنوان نخستین و تاثیرگذرترین متولی آموزش رشته شهرسازی در ایران با تبیین سه دوره تاریخی از مفهوم «شهر»، دسته بندی مشخصی را در مقیاس جهانی برای سیر تاریخی شهرهای جهان مطرح نمود.
ایشان سخنرانی خود را اینگونه آغاز نمود:
«واژه شهر همواره از اسطوره های باستان به کار برده می شده است. لکن معنا و مفهوم آن در گذر زمان با تغییرات و دگرگونی های فراوانی همراه بوده است. در یک دسته بندی در مقیاس جهانی با سه دوره تاریخی از مفهوم «شهر» روبرو خواهیم بود: 1)شهر پیشاصنعتی، 2)Town ، 3) شهر صنعتی City و4)Urban.»
1) زمان در شهر « پیشاصنعتی» مستدیر (دایره ای شکل) است. به بیانی دیگر آغاز و انجام زمان در آن شهر بر هم منطبق است. در این صورت دانش تاریخی زیستی و دانش فنی زمانۀ این شهر بر هم منطبق است. به همین دلیل این شهر در «حال» زندگی می کرد. فلذا شهر مملو از ابداع و نوآوری بود. نوآوری ای که با دانش تاریخی مجهز گردیده و به دانش فنی زمانۀ خود پاسخ داده است. با نگاه به تک تک جزئیات معماری این دوره می توان ابداع معمار را در سراسر بنای معماری مشاهده نمود.
2) از شروع قرن 19 میلادی مفهوم جدیدی به نام «شهر صنعتی» (City) شکل گرفت که چارچوب مفهوم شهر پیشاصنعتی را در هم شکست. زمان در این شهر به صورت خطی می شود، به بیانی دیگر مفهوم گذشته، حال و آینده در آن پدیدار می گردد. بر اساس این دیدگاه، «گذشته» مربوط به پیشینیان است، حال به ما تعلق داشته و آینده آن جایی است که به طرف آن در حال حرکت هستیم. بدین ترتیب در این شهر تنها به کمیت و کالبد بها داده می شود و همه برنامه ریزی های شهری بر اساس فرمول هایی مشخص از استاندارد و جمعیت شهر انجام می گرفت. در نتیجه مفهوم شهر به سمت کالبد جهت می گیرد. به همین دلیل در این دوره شهرسازان در تمامی جهان، تنها به برنامه ریزی های کالبدی گرایش داشتند.
3) با شروع قرن بیستم میلادی غلبه نگاه کمی گرایی با تبدیل «شهر صنعتی» (City) به مفهوم Urban عیان تر گردید. بدین ترتیب نگاه کالبدی و کمی گرایی گسترده تر شده و در این شهر، سلسله مراتب تقسیمات کالبدی شهری که در شهر صنعتی(City) وجود داشت دیگر مفهومی نداشته و مفهوم حومه نیز در این دوره وجود ندارد زیرا حومه ها در هم فرو رفته اند. در مفهوم Urban شهر دو مقیاس دارد: یکی کل شهر (Urban) و دیگری «محله». با وجودی که حدود محله ها شاید همان حدود محله های قدیمی است لکن معنا و مفهوم آن با دگرگونی شدیدی مواجه گردیده است. در مفهوم «Town»، آدمهای آشنا با یکدیگر در سطح یک محله با یکدیگر رودررو بودند ولی امروز در مفهوم «Urban»، دیگری (Others) در محله حضور دارد.
ایشان با اشاره به این سه دوره افزوند:
«هم اکنون شهر تهران در مفهوم Urban بوده به طوری که محله های شهری تهران، عرصه حضور دیگری است. به همین دلیل ما در این شهر با احساس غریبگی و گم گشتگی روبرو می شویم.»
ایشان در انتهای صحبت خود فرمودند:
«این دیدگاه تا دهه 1970 میلادی ادامه داشت. تا آنکه در این زمان، دیدگاه حاضر با نقد شدیدی از سوی متفکرین، خصوصا مکتب فرانکفورت روبرو گردید. هابرماس یکی از این متفکرین بوده که با مفهوم Urban به مخالفت پرداخت. بدین ترتیب مفهوم جدیدی به نام «کلانشهرگرایی» (Metropolization) ایجاد گردید که در آن زمان به صورت جهشی و Spiral است.»


با شکل گیری مفهوم جدید شکل شهری با عنوان «شهر صنعتی» در اوایل قرن 19 میلادی، ساختارها و مفاهیم شهر «پیشاصنعتی» در هم شکسته شد. در این شهر تنها مفاهیم کالبدی و آنچه کمی و قابل شمارش بود، اهمیت داشت. و تنها شهرسازی درباره مسائلی نظر می داد که قابل درک با حس های 5گانه بشری بود. فلذا همه برنامه ریزی های شهری بر اساس فرمول های مشخص از پیش تعیین شده ای و بر اساس تعداد جمعیت شهر انجام گرفت. در نتیجه مفهوم شهر تنها به سمت کالبد جهت گرفت. در این دوره شهرسازان در تمامی جهان، تنها به برنامه ریزی های کالبدی گرایش داشت. شهرسازی ما نیز به تبعیت از این دیدگاه برنامه ریزان غربی، تنها به کالبد و کمیت پرداختند. البته نبایستی این سوءتفاهم حاصل شود که برهم خوردن نظم شهری کشور در این دوره به سبب تقلید مفهوم شهر از نگاه غربی حاصل گردیده، بلکه این نگرش و روش غالب در برنامه ریزی آن دوره بوده که در همه جای دنیا با شکست روبرو گشت اما متاسفانه دیدگاه غالب مدیران کشور ما همچنان در همان دوره باقی مانده است.
دیدگاه کمی گرایی تا 1970 میلادی دیدگاه غالب در برنامه ریزی است. تا آنکه در این زمان، این دیدگاه با نقد شدیدی از سوی متفکرین، خصوصا مکتب فرانکفورت قرار گرفت. هابرماس یکی از این متفکرین بوده که کمی گرایی را مورد نقد قرار می دهد. دعوای جهانی رخ می دهد که با هجوم به کمی گرایی اذعان می دارد که شهر بر مبنای کمیت گرایی دیگر جواب نمی دهد. ما نیز درگیر این کمی گرایی هستیم. شهرسازی ما شهرسازی کمیت گراست یعنی کالبد مورد نظر اصلی آن است و بقیه جنبه های شهر مورد غفلت واقع شده است.