خاطره و نوستالژی شهر: دکتر محسن حبیبی

کد مقاله : #70
تاریخ انتشار : دوشنبه, 6 مهر 1394 14:00
تعداد بازدید کننده : 2032
چاپ ارسال به دوستان
شما این مطلب را ارسال خواهید کرد:
خاطره و نوستالژی شهر: دکتر محسن حبیبی
  • Reload بازآوری
بزرگ یا کوچک بودن حروف اهمیت ندارد
ارسال
دکتر حبیبی: شهرها مملو از خاطره اند. شهر بی خاطره مانند آدم بی خاطره است.

دکتر محسن حبیبی نخستین و تاثیرگذرترین متولی آموزش رشته شهرسازی در ایران و به عنوان سخنران کلیدی «نخستین همایش ملی جامعه معماری و شهر» که توسط پژوهشکده معماری و شهرسازی شبستان در مهر ماه سال 1393 برگزار گردید، این مفهوم را اینگونه تشریح نمود که:
هر لحظه که به خاطره خود می اندیشیم آن خاطره دوباره تکرار می شود و به زمان حال می آید و دیگر متعلق به گذشته نیست. با روایت و یاد آوری یک خاطره دوباره با آن همراه شده و با آن شاد و محزون می شویم. خاطره با واقعه همراه است. واقعه ای که به قول شعر «هزاره دوم آهوی کوهی» از استاد شفیعی کدکنی، بر «دیوار» شهر حک شده است. اگر آن دیوار خراب شود و دیوار جدیدی به همان شکل به جای آن ساخته شود، دیگر این همان دیوار نبوده و تمام خاطرات روی آن دیوار نیز با آن از بین رفته است. بایستی از دیوار عبور کرد و در پس دیوارهای شهر، حادثۀ این شهر را دید. با عبور از دیوارها به خاطره و حافظۀ شهر دست خواهیم یافت. در این صورت می توان به جوهرۀ آن شهر دست یافت و آن را شناخت. این خاطرات شهر هستند که شهر را زنده نگه می دارد. حتی اگر شهر نیز از بین رود، خاطرات آن شهر همچنان زنده می ماند. (همانند خاطره به یاد ماندنی خرمشهر) به محض اینکه خاطرات از روی دیوارهای شهر پاک شود، شهر بی خاطره می شود و دیگر هیچ حس تعلقی به شهر باقی نمی ماند. بنابراین خاطره، رمز بقاء و عامل اصلی ایجاد وحدت و هویت شهری است.
دیوارهای شهر به ظاهر همه سنگ و آجر و دیوار اند ولی بایستی در پس دیوارهای شهر، حادثۀ این شهر را دید که ما را به عمق می برد. در این صورت نیاکان خود را در آن خواهیم یافت که چگونه در پس این دیوارها حضور دارند. شهر در یک ضخامت و انباشت تاریخی و فرهنگی وجود دارد که به آدمی یادآور می شود که در کجا ایستاده ای. بدین ترتیب اشیاء به واژه تبدیل می شوند که توسط آنها شهر خاطره و قصه خود را یادآور می شود. تمامی اینها برای این است که لحظه ای را زیست کنیم و با آن حال کنیم. لحظه های زیست شدن که در آن روزمرگی از بین رفته و ناپیدا می شود. در واقع خاطره با آن انجام می شود؛ خاطره ای که مرتب در حال بازتولید همراه با ابداع است.
ما در شهر یاد می گیریم که یاد بدهیم برای اینکه یاد بیاوریم. به بیانی دیگر، باید یاد بگیریم که ببینیم، یاد بدهیم که چگونه ببینند برای اینکه یاد آوریم که تهران کجاست و چگونه است و چگونه می توان در پس دیوارهای آن حادثه ها و خاطره های شهر را درک نمود. اینجا چه اتفاقاتی افتاده است؟ حتی یک یادداشت کوچک هم شهرداری در آنجا نگذاشته که به مردم یادآورد که چه حوادثی در این مکان روی داده.
یک جامعه شناس، شهرساز و برنامه ریز بایستی در شهر همواره پرسه زند. با پرسه زنی در شهر می توان دگردیسی آن شهر را مشاهده نمود اما ما عمدتا تا به امروز با دگرگونی شهر سر و کار داشته ایم نه دگردیسی آن. به کمک پرسه زدن در شهر سبب بازتولید و یادآوری خاطره گشته و بدین ترتیب شهر را برای ما روایت می کند.
در «نخستین همایش ملی جامعه معماری و شهر» که توسط پژوهشکده معماری و شهرسازی شبستان در مهر ماه سال 1393 برگزار گردید، دکتر محسن حبیبی استاد تمام رشته شهرسازی به عنوان نخستین و تاثیرگذرترین متولی آموزش رشته شهرسازی در ایران به عنوان سخنران کلیدی همایش اینگونه نقش و جایگاه فرهنگ را در شهرسازی تبیین نمود:
انسانها همواره در دانش تاریخی شهر با دو مقوله «فرهنگ» و «طبیعت» روبرو هستند. آمیختگی و ترکیب این دو مقوله با یکدیگر عامل اصلی شکل دهی انسان به شهر و مکان زیستی اش است. بنابراین شهر تجسم و تجسد فرهنگ است. شهر ثمرۀ تمدنی فرهنگی است که مردم با آن زندگی می کنند. اگر امروز پرسیده شود که چرا شهر تهران اینگونه شده است؟ بایستی پاسخ داد که فرهنگ غالب آدمیان این شهر فرهنگ «سوداگری» است؛ حتی رابطه میان آدمیان نه از جنس تعاملات صمیمانه و عاطفی انسانی بلکه در قالب یک رابطه سوداگرانه شکل گرفته است. بنابراین، شهر نیز که ثمرۀ تمدنی این فرهنگ است شهری سوداگر خواهد بود.
رابطه فرهنگ و طبیعت به مکان، هویت می بخشد. آدم ها با آن مکان زندگی می کنند چون مملو از خاطره است. هر لحظه ای که میسر شود آن خاطرات را زنده کرده و آنرا به زمان حال سوق می دهند و بدین ترتیب خاطرات بر خاطرات می افزایند. نقش شهر همین افزایش خاطرات است و گرنه یک نامکان است؛ به همین دلیل ما در این شهر احساس غریبگی و گمگشتگی می کنیم.
شهر ظرف است ولی آنچه ما با آن سر و کار داریم مظروف است. به عنوان یک شهرساز و برنامه ریز بایستی مظروف را درک کرد. فعالیت آدمیان و کالبد شهر در مفهوم «فضا» با یکدیگر ترکیب می شوند. درون این فضاست که به شهر معنا می بخشد. بنابراین شهر یک مقوله فضایی است نه کالبدی. روح و شاکله شهر در فضای شهر رخ می نماید و کمتر در شکل شهر اتفاق می افتد. فضا مملو از نماد و نشانه است؛ خواه ذهنی (Subjective) و خواه عینی (Objective). بنابراین در شهر ما با یک زبان رمزگونه مواجه هستیم. زبانی که اگر با آن زبان با مردم صحبت نکنیم مردم نمی فهمند ما چه می گوییم. از نمادها و نشانه هایی صحبت می کنیم که آنها آنرا نمی دانند.
صورت شهر در پس شکل شهر پنهان شده است. بایستی از دیوارهای شهر عبور کرد و در پس دیوارهای آن، حادثۀ این شهر را دید. در این صورت می توان شهر را شناخت. به عنوان نمونه، سقاخانه یک مفهوم است و نمی توان به تقلید از شکل ظاهری آن در سر چهارراه ها سقاخانه ساخت. با عبور از دیوارهای آن درخواهیم یافت که «سقاخانه سرزمین آرزوهاست». برای ما شهرسازان مظروف فراتر از ظرف و کالبد شهر از درجۀ اهمیت والاتری برخوردار است. با عبور از دیوارها به خاطره و حافظۀ شهر دست خواهیم یافت که همان مظروف است.