نقش علم جامعه شناسی در شهرسازی:دکتر یعقوب موسوی

کد مقاله : #75
تاریخ انتشار : دوشنبه, 6 مهر 1394 14:16
تعداد بازدید کننده : 2659
چاپ ارسال به دوستان
شما این مطلب را ارسال خواهید کرد:
نقش علم جامعه شناسی در شهرسازی:دکتر یعقوب موسوی
  • Reload بازآوری
بزرگ یا کوچک بودن حروف اهمیت ندارد
ارسال
دکتر سیدیعقوب موسوی دانشیار جامعه شناسی و برنامه ریزی شهری دانشگاه الزهرا، دبیر علمی «نخستین همایش ملی جامعه معماری و شهر» بود که توسط پژوهشکده معماری و شهرسازی شبستان در مهر ماه سال 1393 برگزار گردید.

ایشان که دکترای خود را در رشته جامعه شناسی و برنامه ریزی شهری در دانشگاه نیوکاسل اخذ نمود. وی در این همایش به سیر تاریخی شکاف و پیوند میان علوم جامعه شناسی و شهرسازی پرداخت. وی چنین ابراز داشت:
ارتباط میان حوزۀ شهرسازی و جامعه شناسی از موضوعات بسیار مهم و کلیدی در حل و فصل مسائل و مشکلات شهری است. زمینه های تجربی، روشنفکری و عقلانی فراوانی موجب پیوند و تعامل بین این دو گردیده است. با افزایش دامنه مشکلات در قلمرو نظام شهری به ویژه درکلانشهرها به تدریج مدیران و برنامه ریزان شهری و کسانی که با ابعاد عملی و تجربی آن سرو کار داشتند به ضرورت توجه به سایر ابعاد شهرسازی از جمله بسط و گسترش مفاهیم, نظریه ها و تجربیات جامعه شناسی و استفاده از روشهای روبه رشد آن پی برده و در صدد ایجاد مناسبات تئوریکی و عملی بدان برآمدند.
در یک بررسی اجمالی می توان به پیوندهای منطقی و کاربردی این دو حوزه علمی و فنی و پیامدهای فراوان آن در فرایند توسعه دانش شهری توجه نمود. نظام شهری در کشور ما در شرایط کنونی نیازمند بهره گیری مستمر از تجربیات علوم جدید در تمام حوزه های مرتبط با شهر است. به ویژه جامعه شناسی شهری می تواند در تقویت مبانی و اصول برنامه ریزی و مدیریت شهری نوین و توجه به جهات مغفول آن، بنیادهای نظری و تجربی خوبی را برای شهرسازی فراهم نماید. از این رهگذر بسیاری از شکافهای موجود در رویکردهای مدیریت شهری به ویژه در پاسخگویی به حل و فصل مسائل اجتماعی موجود در کلان شهرها کاهش یافته و زمینه برای تحقق برنامه های عملی پایدار شهری فراهم می گردد. از سویی، رشد و گسترش شهرها زمینه افزایش بحران و نابسامانی در حیات اجتماعی و فرهنگی را تقویت نموده است. از این رو اعمال نوعی عقلانیت پایدار به منظور کاهش و در نهایت ساماندهی معضلات شهری، مستلزم ورود به حوزه های بین رشته ای و مداخله علوم مختلف و ارائه راه کارهای عملی مرتب با آن است.
گفتمان بین برنامه ریزی شهری و جامعه شناسی همیشه و همه جا مشترک نبوده است. بلکه زبان مختلف، رویکردهای گوناگون، وجه آرمانی متفاوت در جامعه شناسی و برنامه ریزی شهری و مهمتر از همه روش ها و تکنیک های کار متفاوت، سبب جدایی این دو حوزه از هم شده است. در کشورهای پیشرفته دنیا، دو علم «شهرسازی» و «جامعه شناسی» تقارب و نزدیکی و در عین حال شکاف های بسیار بزرگی را تجربه کرده اند. به دلیل بروز دو جنگ جهانی و تخریب های گسترده حاصل از آن، شهرسازی در آن برهه از زمان می بایست به صورت عاجل و فوری تنها به بازسازی شهر از دیدگاه کالبدی و تاسیسات زیرساختی می پرداخت. متناسب با مدرنیسم در بُعد توسعه فیزیکی اقداماتی صورت گرفت؛ از جمله خدمات بهداشتی، توسعه شبکه معابر، روشنایی فضاهای عمومی و...
با افزایش دامنه مشکلات در کلانشهرها، به تدریج شهرسازی و برنامه ریزی شهری بُعد عملی و تجربی خود را با مفاهیم، ادبیات و رویکردهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و جامعه شناسی نزدیک نمود. میراث مکتب شیکاگو، نظریات زیمل و ماکس وبر در مطالعات برنامه ریزی شهری در دهۀ 60 و 70 میلادی مورد بازخوانی قرار گرفت. جالب این است که در این زمان در خود علم جامعه شناسی، نظریه زیمل به حاشیه رفته و مکتب شیکاگو مورد نقد قرار گرفته است. اما در مطالعات شهرسازی و برنامه ریزی شهری به دلیل اینکه برنامه ریزی های کالبدی صرف با مشکلات بسیار زیادی روبرو شد، بازگشت به ادبیات علوم انسانی و جامعه شناسی صورت پذیرفت. و از آن تحلیل واقعیت شهر در دورۀ مدرن و آستانۀ پست مدرن استفاده شد.
گسترش شهرها زمینۀ افزایش نابسامانی شهرها را فراهم نمود. هر چه این نابسامانی بیشتر شد، تمایل به همکاری، هماهنگی و هم کاسه شدن این دو حوزه علمی بیشتر شد. نخستین تجربه شهرسازی اجتماعی توسط «نیومن» در کتاب «ایجاد شهر قابل دفاع» در سال 1971 نخستین کتابی است که در زمینه چگونگی ساخت شهری است که از جهات مختلف برنامه اجتماعی و فیزیکی به شهر پرداخته است.
تئوری های جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی همانند تئوری «پنجرۀ شکسته» از ویلسون و جرج کیلین، به آسیب پذیری درون خانه ها برای تبییین ارتباط مستقیم میان فضا و محتوای اجتماعی آن پرداخته. و یا آنچه جین جیکوبز در کتاب «مرگ و حیات شهرهای امریکایی» ارائه می دهد که در آن انبوهه و ترکیبی از مثالواره های متفاوت فرهنگی، اجتماعی و شهرسازی (کالبدی) را در هم آمیخته و به طور همزمان هر دو مفهوم کالبد و محتوای آن را دنبال می کند. وی معتقد بود که روش ها و سیاست های برنامه ریزان شهری نوگرا (مدرن) نه تنها میزان جرم و جنایت را کاهش نداده بلکه از انسجام اجتماعی و سرزندگی محیط شهری نیز کاسته است.
علم جامعه شناسی می تواند مواد تحلیلی را برای شهرسازی فراهم نماید. همچنین روش های تحقیق جامعه شناسی در تحلیل مسائل شهری تاثیرگذار بوده و می تواند در مطالعات شهری به کار گرفته شود. این نوع همکاری ها تبعات و آثار مثبتی را به همراه خواهد داشت. مدیریت شهری و برنامه ریزی موفق نشات گرفته از یک سیاست شهری موفق است. سیاست شهری از بطن دامنۀ وسیعی از دانش شهری (Urban Knowledge) به وجود آمده که از حوزه های مختلفی از علوم جامعه شناسی، انسان شناسی، جغرافیای شهری، مردم شناسی، اقتصاد شهری، فلسفه، معماری و شهرسازی و... تشکیل شده است. کسی که می خواهد مدیر و سیاست گذار خوبی برای شهر باشد به تمامی این ادبیات، رویکردها و روشهای مشترک بایستی مجهز باشد تا بتواند به مشکلات پیچیده و چندبُعدی شهر پاسخ مناسبی دهد.
وی در همایشی علمی به سیر تاریخی شکاف و پیوند میان علوم جامعه شناسی و شهرسازی پرداخت.