هویت محله ای در شهر: دکتر ابوالحسن ریاضی

کد مقاله : #77
تاریخ انتشار : دوشنبه, 6 مهر 1394 14:28
تعداد بازدید کننده : 1855
چاپ ارسال به دوستان
شما این مطلب را ارسال خواهید کرد:
هویت محله ای در شهر: دکتر ابوالحسن ریاضی
  • Reload بازآوری
بزرگ یا کوچک بودن حروف اهمیت ندارد
ارسال
دکتر ریاضی ،استادیار پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، در سخنرانی خود به تبیین هویت محله ای در شهر تهران پرداخت.

دکتر ابوالحسن ریاضی معاون دانشجویان داخل سازمان امور دانشجویان وزارت علوم تحقیقات و فناوری و استادیار پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی بوده که به عنوان یکی از سخنرانان کلیدی «نخستین همایش ملی جامعه معماری و شهر» که توسط پژوهشکده معماری و شهرسازی شبستان در مهر ماه سال 1393 برگزار گردید به تبیین «هویت محله ای در شهر تهران» پرداخت. وی اینگونه سخن خود را آغاز نمود:
فضا از برایند سه عنصر اصلی روابط، کالبد و انسان به وجود می آید. بر طبق این تعریف شاید قابل فهم ترین قسمت از شهر که در آن مفهوم فضا تجلی پیدا می کند «محله» است. جایی که به لحاظ تبارشناسی آنرا به تداوم روستا یا قبیله تعمیم می دهند. روستا یا قبیله ای که در شهر توانسته خود را به بازتعریف برساند. مفهوم محله در شهرهای سنتی ایران سابقه ای دیرینه دارد. محلات سنتی در این شهرها در چارچوب جغرافیایی نسبتا مشخصی در یک نظام معنایی تعریف گردیده اند. مفهوم محله در هر شهری بر اساس شاخصۀ زبان، قومیت، حرفه و وجوه متمایز کنندۀ دیگری در یک محدودۀ مشخص جغرافیایی تعریف می گردید که قابلیت مرزبندی و تفکیک داشت. به طور کلی در محله یک نوع کُفیَّت، هم سنخی و همگونی فرهنگی و اقتصادی وجود داشت. به بیانی دیگر، محله دارای یک هویت یکپارچه بوده و جایی است که در آن حافظۀ جمعی و خاطره وجود دارد. در این حالت نشانه های قابل بازشناسی برای افراد در آن وجود داشته که خاطرۀ شهر را به یاد آورده و آن را زنده نگه می دارد.
به لحاظ پیشینه، تهران از ساختاری جزء به کل تشکیل گردیده است. چهار محلۀ «سنگلج، بازار، ارگ و چاله میدان» هستۀ اصلی این شهر را تشکیل داده است. به دلیل وجود چنین ساختار جزء به کلی تا یک دورۀ تاریخی این شهر توان این را داشت که به هر میزان که گسترش شهری شکل می گرفت، می توانست هویت های محله ای را برای آن قسمت جدید خلق نماید. حتی در دهۀ 40 شمسی هم که نارمک و امیریه شکل گرفت، مفهوم محله در این مکانها بازتولید شد. از اواخر دورۀ پهلوی دوم و با ظهور شهرنشینی پرشتاب، الگویی از مدیریت و توسعه شهری در تهران تجویز و اجرا گردید که به یکباره سبب گشت که ساختار «جزء به کل» در این شهر در هم شکسته و شهر تهران مفاهیم کلی خود را به جزء جزء آن (که محلات باشند) تحمیل کند.
امروزه نیز همچنان ساختارهای محله ای در شهر تهران با سرعتی شگفت انگیز در حال از میان رفتن است. «این همانی» ها
در حال تغییر و تحول اند و اساساً چیزی به نام هویت یکسان محله ای دستخوش آسیب های جدی قرار گرفته است. به عبارتی چیزی که در محله های قدیمی با عنوان «بازشناسی پدیده های همگون و درک پدیده های غیر هم سنخ» از آن یاد می شد، دیگر در محلات وجود ندارد. در آخرین پژوهشی که دکتر گودرزی در سال 1390 انجام دادند، 74 درصد از مردم تهران خود را در طبقه متوسط فرهنگی می دانسته اند. این به واسطه مولفه هایی همچون «جهانی شدن» بوده که وجه تمایزی میان این محله و آن محله باقی نگذارده است. این عدم تفکیک و تشخیص محلات به معنای بی هویتی محلات شهری است که پیلمدهای منفی فراوانی را از جمله کاهش سطح امنیت اجتماعی با خود به همراه دارد.
متراژ پروانه های صادر شده طی دو سال اخیر حدود ده میلیون مترمربع بوده که این مقدار در کل دورۀ هشت سالۀ آقای کرباسچی حدود سه میلیون و هشتصد هزار مترمربع بوده است. به عبارتی طی یک دورۀ دو ساله حدود 3.5 برابر آن هشت سال ساخت و ساز صورت گرفته است. این بدین معناست که شهر دچار تغییرات کالبدی شدیدی بوده که نشانه های شهری در آن به سرعت در حال از بین رفتن هستند.
همچنین مشکل دیگر در مدیریت این شهر، حاکمیت نگاه آمرانه به ساختارهای شهری است. به دلیل عدم توجه به نیازهای مردمی، این نوع مدیریت شهری سبب بروز بسیاری معضلات در محلات شد. به عنوان مثال وقتی که اتوبان آهنگ ساخته شد، سه محله قدیمی تهران یعنی محله «آبشار»، «دَردار» و «آب مَنگول» به راحتی تجزیه شدند. محور ترافیکی حاضر از وسط یک بافت محله ای عبور کرده و ساختار همگون محله را در هم شکسته و محلات با انفصال و بریدگی مواجه شدند. زمانی که اینها دوپاره شدند آسیب های جدی به آن محله وارد آمد. به طوری «هویت» یعنی آن عنصری که ما از آن به عنوان تشخص و تشخیص فضایی یاد می کنیم به واسطۀ مدیریت ناصحیح و کالبدی صرف به کلی درحال نابودی است. به عنوان نمونه در محله «عین الدوله» که اسامی در آن دارای یک تشخص بودند، اما به دلیل ساخت و سازهای شتابان شهری، امروزه کوچۀ «معیر الممالک»، «کاتب الخاقان»، «مستجاب» و «امیر نظام» همگی به مجتمع های آپارتمانی شبیه به هم تبدیل گشته که در برخی موارد قابل تشخیص از کناری نخواهد بود.
بدین ترتیب طی سه دهه اخیر تهران با مولفه های قدرتمند «هویت زدا» و عناصر بسیار ضعیف «هویت زا» روبرو گشته که نه مدیریت شهری، نه شهروندان و نه فرایندهای کلان جهانی مجالی برای شکل گیری «هویت» فراهم ننموده اند.